اشک شب
آه
بالاخره تموم شدو تونستم به شما دوستان عزیز سری بزنم. اینبار نزدیک به ۳۰ میلیون سلام دارم که این سلام های من فقط و فقط مخصوص باباهای ایرونی. سلام روزتون مبارک باشه دل بیمار شد از دست، رفیقان مددی آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه سایه ی طایر کم حوصله کاری نکند دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست One night, our hand we shall uplift; and a prayer we shall make. Went from the hand, the sick heart. O friends! a little help. He who, without offence (on my part), grieved; and, me, with the sword struck; and departed: Withered, became the root of my joy. The Path to the tavern is where? O heart! aid from the heart of profligates seek; if not, But a little work effecteth the shade of the bud of little resolution (the imperfect Murshid): From the note (of melody) went my heart. Hafiz, sweet of tone, is where? سلام هویت .چیزی است که خیلی از افراد به دنبال آن می گردند. بعضی ها آن را گم کردهاند . بعضی ها در حال ساخت هویت جدیدی برای خود هستند . ......آن را درست کرده اند و با اون دارند زندگی می کنند. بعضی ها آن را از دیگران دزدیده اند و با هویت دروغی دارند به زندگی اشان ادامه می دهند. هویت اصلا چیه ؟ چه عواملی در تشکیل آن نقش دارد.؟ شما تا به حال چیکار کردید................. می خوام از یه چیزای جدید حرف بزنم از دروغ گول زدن آوارگی ژسر دختر بین الملل از اینکه پول بهتر است یا ثروت (ثروت) شکست و ریخت به خک و به باد داد مرا یکی دیوانه ای آتش بر افروخت در آن هنگامه جان خویش را سوخت همه خکسترش را باد می برد وجودش را جهان از یاد می برد تو همچون آتشی ای عشق جانسوز من آن دیوانه مرد آتش افروز من آن دیوانه آتش پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد ز جانم خوشم با این چنین دیوانگی ها که می خندم به آن فرزانگی به غیر از مردن و از یاد رفتن غباری گشتن و بر باد رفتن در این عالم سرانجامی نداریم چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم لهیبی همچو آه تیره روزان بساز ای عشق و جانم را بسوزان بیا آتش بزن خاکسترم کن مسم در بوته هستیی زرم کن نشانی "خانه دوست کجاست؟"در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت . کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پر های صداقت آبی است. می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ سر به در می آورد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اسا طیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد و از صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی... کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست و...
آبشار بابامنیر واقع در کوه بزان در ۹ کیلومتری روستای بابامنیر
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
طلب از سایه ی میمون همایی بکنیم
تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم
For the grief of separation from Thee, a remedy from some place we shall make.
So that to its head, the physician we may bring; and a little remedy we may make.
For God's sake, him bring back, that purity of heart (reconciliation) we may make.
So that in that water and air, springing and growing, we may make.
Difficult is the work. God forbid that a fault we should make.
Search for the auspicious shade of the Huma (the murshid, perfect and excellent), we shall make.
So that, with his words and Gghazals, harmony and melody, we may make.

دو قطره پنهانی
چنانکه گویی هرگز کسی نزاد مرا
مرا به خک سپردند و آمدند و گذشت
تکان نخورد درین بی کرانه آب از آب
ستاره می تابید
بنفشه می خندید
زمین به گرد سر آفتاب می گردید
همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار
همان هیاهو
جاری به کوچه و بازار
همان تکاپو
آن گیر و دار آن تکرار
همان زمانه که هرگز نخواست شاد مرا
نه مهر گفت و نه ماه
نه شب نه روز
که این رهگذر که بود و چه شد؟
نه هیچ دوست
که این همسفر چه گفت و چه خواست
ندید یک تن ازین همرهان و همسفران
که این گسسته
غباری به چنگ باد هوا است
تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی
همین تویی تو که شاید
دو قطره پنهانی
شبی که با تو درافتد غم پشیمانی
سرشک تلخی در مرگ من می افشانی
تویی
همین تو
که می آوری به یادمرا
دیوانه
| Design By : Night Skin |



