تبليغاتX
اشک شب


اشک شب

آه

 آبشار بابامنیر واقع در کوه بزان در ۹ کیلومتری روستای بابامنیر  
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:25 توسط نرگس | |

خیلی وقت که نبودم تو گیرو دار امتحانها بودم

بالاخره تموم شدو تونستم به شما دوستان عزیز سری بزنم.

اینبار نزدیک به ۳۰ میلیون سلام دارم که این سلام های من فقط و فقط مخصوص باباهای ایرونی.

 

             سلام

        روزتون مبارک باشه

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 21:40 توسط نرگس | |

 

 

م

 

 

دختران قشقایی

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:35 توسط نرگس | |

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست، رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه ی طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه ی میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم

 

One night, our hand we shall uplift; and a prayer we shall make.
For the grief of separation from Thee, a remedy from some place we shall make.

Went from the hand, the sick heart. O friends! a little help.
So that to its head, the physician we may bring; and a little remedy we may make.

He who, without offence (on my part), grieved; and, me, with the sword struck; and departed:
For God's   sake, him bring back, that purity of heart   (reconciliation) we may make.

Withered, became the root of my joy. The Path to the tavern is where?
So that in that water and air, springing and growing, we may make.

O heart! aid from the heart of profligates  seek; if not,
Difficult is the work. God forbid that a fault we should make.

But a little work effecteth the shade of the bud of little resolution (the imperfect Murshid):
Search for the auspicious shade of the Huma (the murshid, perfect and excellent), we shall make.

From the note (of melody) went my heart. Hafiz, sweet of tone, is where?
So that, with his words and Gghazals, harmony and melody, we may make.


نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 15:9 توسط نرگس | |

 

Go to fullsize image

 

سلام

هویت .چیزی است که خیلی از افراد به دنبال آن می گردند. بعضی ها آن را گم کردهاند .

بعضی ها در حال ساخت هویت جدیدی برای خود هستند .

......آن را درست کرده اند و با اون دارند زندگی می کنند.

بعضی ها  آن را از دیگران دزدیده اند و با هویت دروغی دارند به زندگی اشان ادامه می دهند.

هویت اصلا چیه ؟

چه عواملی در تشکیل آن نقش دارد.؟

شما تا به حال چیکار کردید.................

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:21 توسط نرگس | |

سلام من دوباره اومدم اما این دفعه اومدن من فرق می کند

می خوام از یه چیزای جدید حرف بزنم

از

دروغ

گول زدن

آوارگی

ژسر

دختر

بین الملل

از اینکه پول بهتر است یا ثروت (ثروت)

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 15:51 توسط نرگس | |

 

 

   

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 13:2 توسط نرگس | |

دو قطره پنهانی

شکست و ریخت به خک و به باد داد مرا
چنانکه گویی هرگز کسی نزاد مرا
مرا به خک سپردند و آمدند و گذشت
 تکان نخورد درین بی کرانه آب از آب
ستاره می تابید
بنفشه می خندید
 زمین به گرد سر آفتاب می گردید
همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار
 همان هیاهو
 جاری به کوچه و بازار
همان تکاپو
آن گیر و دار آن تکرار
همان زمانه که هرگز نخواست شاد مرا
 نه مهر گفت و نه ماه
نه شب نه روز
که این رهگذر که بود و چه شد؟
نه هیچ دوست
که این همسفر چه گفت و چه خواست
ندید یک تن ازین همرهان و همسفران
 که این گسسته
 غباری به چنگ باد هوا است
تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی
همین تویی تو که شاید
دو قطره پنهانی
شبی که با تو درافتد غم پشیمانی
سرشک تلخی در مرگ من می افشانی
 تویی
 همین تو
 که می آوری به یادمرا
 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:3 توسط نرگس | |

دیوانه

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت

در آن هنگامه جان خویش را سوخت

همه خکسترش را باد می برد 
 

وجودش را جهان از یاد می برد

تو همچون آتشی ای عشق جانسوز

من آن دیوانه مرد آتش افروز

من آن دیوانه آتش پرستم

در این آتش خوشم تا زنده هستم

بزن آتش به عود استخوانم

که بوی عشق برخیزد ز جانم

خوشم با این چنین دیوانگی ها

که می خندم به آن فرزانگی

به غیر از مردن و از یاد رفتن

غباری گشتن و بر باد رفتن 
 

در این عالم سرانجامی نداریم 
 

چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم

لهیبی همچو آه تیره روزان

بساز ای عشق و جانم را بسوزان

بیا آتش بزن خاکسترم کن

مسم در بوته هستیی زرم کن
 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:0 توسط نرگس | |

 

نشانی

 

"خانه دوست کجاست؟"در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت .

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پر های صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ  سر به در می آورد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اسا طیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد

و از صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی...

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا  جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست

و...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:25 توسط نرگس | |


Design By : Night Skin